تبليغاتX
تبليغاتX
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

به دیدن وبلاگ میثاق با کوثر آل محمد(ص)خوش آمدی


میثاق با کوثر آل محمد ص

یکشنبه سی ام دی 1386

چرا حجاب برای زنان در اسلام واجب است ؟

باید بدانیم حجاب و پوشش در ادیان و اقوام پیش از اسلام بى سابقه نیست و قدر مسلم این است که حجاب قبل از اسلام در میان بعض ملت ها حتى در میان مردم ایران باستان وجود داشته است.[1]
حجاب از ضروریات و مسلمات دین مبین اسلام است و پس از آمدن اسلام همه مردم جهان موظف هستند که اسلام را بپذیرند و دینى غیر از اسلام مورد قبول نیست. قرآن می‌ فرماید: «
 و من یتبغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فى الآخرهْْ من الخاسرین؛ هر کس جز اسلام آیینى براى خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است».[2] پس علاوه بر این که حجاب در ادیان دیگر هم بوده است مسئله اساسى این است که با آمدن دین حضرت محمد(ص) و سایر ادیان نسخ شده اند و عموم انسان ها در واقع باید از اسلام و قوانین آن پیروى نمایند، ولى عده اى بر اثر جهالت و عدم تحقیق وشرایط زمانى و مکانى از ادیان دیگر ( که مورد قبول هم نیست)پیروى می‌‌ کنند و با تحریف در ادیان آسمانی شراب می‌‌ خورند، از گوشت خوک استفاده می‌‌ کنند وسایر محرمات را انجام می‌‌ دهند و حجاب را هم رعایت نمى نمایند.
اینان در همه این موارد از دین حق و قوانین آن سرپیچى کرده اند. و از سعادت ابدى و اخروى محروم گشته اند.
اسلام همان گونه که شراب و محرمات دیگر را به خاطر مفاسدى که در این گناهان وجود دارد حرام نموده است، بى حجابى را هم بر اثر مفاسد گوناگون آن ممنوع فرموده است.
اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف
مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است. در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
مسئلة حجاب براى زن، یک حکم مسلم و قطعى اسلامى و قرآنى است و خداى عالم با در نظر گرفتن مصالح و مفاسد، حجاب را واجب فرموده است.
براى اطلاع بیشتر به کتاب حجاب شهید مطهرى مراجعه  فرمایید.
[1]
 مرتضى مطهری، مسئله حجاب، ص 21؛ فتحیه فتاحی زاده، حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، ص 15 و مصطفى حسینى دشتى ، معارف و معاریف، ج 4، ص 379، مادة حجاب.
[2]
 
آل عمران (13) آیه 85.

نوشته شده توسط طاهری در 10:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام دی 1386

پیامک های عاشورایی

حسین

- به گونه‌ی ماه/ نامت زبانزد آسمان‌ها بود/ و پیمان برادریت/ با جبل نور/ چون آیه‌های جهاد

محکم/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/ و ساعتی بعد/ در باران متواتر پولاد/ بریده بریده/افشا شدی/ و باد/ تو را با مشام خیمه‌گاه/ در میان نهاد/ و انتظار در بهت کودکانه‌ی حرم/ طولانی شد/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/ و کنار درک تو/ کوه از کمر شکست   

( زنده یاد سید حسن حسینی)

-خط تو با خون تو آغاز می شود/ از آن زمان كه تو ایستادی/ دین راه افتاد / و چون فرو افتادی/ حق برخاست (دکتر اسدی گرمارودی)

-آنان که رفته اند کاری حسینی کرده اند و آنان که مانده اند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.

(دکتر شریعتی)

- به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب. (محمد رضا حکیمی)

- شامگاه عاشورا، آسمان تمام ستاره‌های خود را می‌گرید و بدین فرجام، قطره اشك درشتی از خون، از گوشه پلك آسمان به بیرون می‌لغزد. خورشید، آغاز دهمین روز از ماه محرم 61 هجری را اعلام می‌كند.

(زنده یاد سید حسن حسینی)

- و تو شكستی و " راستی " درست شد/ و از روانه ی خون تو / بنیاد ستم سست شد.

 (دکتر اسدی گرمارودی)

بعد از هزارسال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها(اسماعیل امینی)

- بگذار بگریم/ خون تو، در اشك ما تداوم یافت/ و اشك ما ،صیقل گرفت/ شمشیر شد/ و در چشمخانه ی ستم نشست. (دکتر اسدی گرمارودی)

آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب  یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند  اى خاك تمام كربلا بر سر آب(اسد اللّه‏ خدّامى)

- در همهمه ی حیرت و بی کسی ،دستان تهی مانده ی ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن

- در چمن ،آه، این همه خونین کفن/ باز بقایای شبیخون کیست؟

- تو كلاس فشرده تاریخی / كربلای تو / مصاف نیست / منظومه بزرگ هستی است / طواف است.

(دکتر اسدی گرمارودی)

- انگشت تو از دست چرا افتاده؟

 گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟

 ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟

بسم الله این سوره کجا افتاده؟ (علی انسانی)

- شوریده سری که شرح ایمان می کرد

هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

با نای بریده نیز بر منبر نی

تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد(سید حسن حسینی)

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند. (شریعتی)

- آه،/ در حسرت فهم این نكته خواهم سوخت/ كه حج نیمه تمام را/ در استلام حجر وانهادی/ در كربلا/ بوسه بر خنجر تمام كردی.(دکتر اسدی گرمارودی)

- لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید

جامی ز زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم یاران

با حنجره عشق جوابم بدهید(سید حسن حسینی)

- تو قرآن سرخی/ "خون آیه" های دلاوری ت را/ بر پوست کشیده ی صحرا نوشتی/ و نوشتارها/ مزرعه ای شد/  با خوشه های سرخ/ و جهان یک مزرعه شد/ با خوشه ، خوشه ، خون/ و هر ساقه/ دستی و داسی و شمشیری/ و ریشه ی ستم را وجین کرد/ و اینک/ و هماره/ مزرعه سرخ است.

(دکتر اسدی گرمارودی)

- گل آمد و ویرانه ما گلشن از اوست

ماه امد و کاشانه ی ما روشن از اوست

من با پدرم قول و قراری دارم

جان باختن از من است و دل بردن از اوست(هاشم شکوهی)

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین(ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)(سید حسن حسینی)

- چون دید به نوک نی سرش را خورشید

بر خاک ، تن مطهرش را خورشید

آرام ، حریر نور خود را گسترد

پوشاند برهنه پیکرش را خورشید( محمدعلی مجاهدی)

این خشک لب فتاده دور از لب فرات  کز خون او زمین شده جیحون حسین توست (محتشم کاشانی)

برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا اخا

وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست"(علیرضا قزوه)

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند. (شریعتی)

- ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

شمشیری كه بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را

به دو پاره كرد:

هر چه در سوی تو ،حسینی شد

و دیگر سو , یزیدی. (دکتر موسوی گرمارودی)

- خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟

یا بر سر نی آن سر پاک افتاده است؟!

بر عرش نی از تلاوت او پیداست

هفتاد و دو سوره روی خاک افتاده است (محمدعلی مجاهدی)

تو اسماعیل برگزیده ی  خدایی

و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

كربلا میقات توست

محرم میعاد عشق

و تو نخستین كسی

كه ایام حج را

به چهل روز كشاندی

- و اتممناها بعشر –(دکتر موسوی گرمارودی)

بعد از هزارسال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها(اسماعیل امینی)

نوشته شده توسط طاهری در 7:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم دی 1386

پیامبر(ص) و عزاداری1

دستمایه ی عزا و حزن در انسان ها، ابتلائات و مصیبت های است كه به ایشان می رسد. پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از تولد با چنین مسیری رفیق راه بود ، زیرا كه مردان بزرگ ، وجود نابشان در كوره ی حوادث گداخته و سرشت واقعی شان نمودار و عیان می گردد . آن حضرت ، وقتی مادرش آمنه (س) به وی حامله بود ، پدرش عبدالله (ع) را از دست داد و غم جانكاهی بر عبدالمطلب و عروسش آمنه (س) وارد شده و خاندان هاشمی را عزادار كرد. 2

بعد از تولد پیامبر (ص) در سالی موسوم به عام الفیل و سپس در سن شش سالگی ، غم یتیمی مضاعفی با از دست دادن مادر به آن حضرت وارد گردید و این نوگ ل هاشمی نسب به داغ مادرش نیز سوگوار شد . 3

غم ها و عزای پیامبر (ص) تمامی نداشت و پس از مدت كوتاهی ، عبدالمطلب(ع) كه در واقع پدر و سرپرست حضرت محمد(ص) بود ،به سرای باقی شتافت و گرد عز ا، مجدداً بر چهره ی نازنین یتیم قریش افشانده شد. 4

پس از عبدالمطلب (ع)، سایه ی پرمهر حضرت ابوطالب (ع) و همسر فداكارش، حضرت فاطمه ی بنت اسد (س) بر زندگی پیامبر (ص) گسترده شده و تا زمان نبوت و پس از آن نیز ادامه پیدا كرد . محمد جوان، از حمایت بی دریغ سید قریش یعنی حضرت ابوطالب (ع) و هم چنین حما یت مالی همسر وفاداری وی كه با رؤ یت سیمای نورانی وی شیفته و عاشقش شده بود، بهره مند گشت. حضرت خدیجه (س)، آینه ی تمام نمای یك همسر حقیقی و بی بدیل برای پیامبر اسلام (ص) بود كه افتخار به دنیا آوردن و مادری فرزندان رسول خد ا(ص) ، قاسم، طیب، طاهر، ام كلثوم، رقیه ، زینب و در ر أس همه ی آن ها، گل سرسبد عالم آفرینش حضرت فاطمه ی زهرا(س) را دارا گردید.

خدیجه(س) این همسر و مادر نمونه، سرانجام و با تحملسختی های جانك اه، به فاصله ی اندكی از رحلت حضرت ابوطالب (ع)دار فانی را وداع كرده و غم جانكاهی بر دل رسول خدا(ص) و فرزندانش وارد نمود و این سال معروف به عا م الحزن یعنی سال اندوه و عزا گردید. 5

پیامبر(ص) با ناله ی جانسوزی كه در غم مصیبت فقدان عموی با وفایش، مؤمن بزرگ به اسلام (كه مانند مؤمن زمان فرعونیان ، ایمان خود را آشكارا ابراز نمی كرد ولی اسوه ی مؤمنان بود )، یعنی حضرت ابوطالب(ع) داشت، این واقعه ، یعنی فقدان همسر را نیز بایستی تحمل می كرد و نقل است كه فاطمه (س) كه دختر پنج ساله ای بیش نبود و انس فراوان با مادرش خدیجه داشت ، در غم هجران مادر با نا له و گریه «!؟ مادرم چه شد » : به دور پدر می چرخید و می پرسید ای »: در این حال ، جبرئیل به حضرت نازل شده و عرض كرد رسول خد ا(ص)، به فاطمه (س) خبر بده كه بهترین جایگاه بهشت و این مژده ، فاطمه ی(س) « برای مادرش خدیجه (س) مهیا شده است عزادار را اندكی آرام كرد.6

در سال چهارم هجری، پیامبر اسلام(ص)، امیرالمومنین(ع) و همسرش زهرا(س) داغ دیگری دیده و عزادار شدند، فاطمه بنت اسد(س) كه عمری در خدمت به حقیقت و فضیلت گذرانیده بود، در مدینه ، جان به جان آفرین تقدیم كرد . علی (ع) نالان و گریان به مسجد آمده و خبر رحلت مادر را به رسول خدا(ص) رسانید. پیامبر(ص) در عزاداری و ابراز وفا به فاطمه بنت اسد (س)، نهایت بزرگواری را از خود بروز داد . وی به خانه ی زهر ا(س) و علی (ع) رفته و با عزاداری همراه ایشان در غم فقدان مادر همراهی نمود. زیرا می فرمود: « فاطمه(س)، مادر من نیز بود ».7  پیامبر(ص) نماز میت را بر این مادر خوانده و دستور داد كه او را در لباس خودشان كفن نمایند تا قبر به بركت لباس پیامبر (ص) با فاطمه(س) مدارا كند . حتی آن حضرت قبل از دفن پیكر فاطمه بنت اسد(س)، لحظاتی در قبر خوابیده و فضای آن را مرافق و مأنوس با فاطمه (س) نمود و آنگاه دست به آسمان برداشت و عرض كرد : « خدایا، مادرم فاطمه(س) را بیامرز » یكی دیگر از جلوه های عزاداری در جنگ احد و شهادت حمزه(ع) آن عموی وفادار و نامدار پیامبر (ص) پیش آمد. در این جنگ سخت، حمزه به دسیسه ی هند جگرخوار ، به شهادت رسیده و جنازه اش توسط همین زن ناپاك مثله شد. این واقعه با توجه به شدت علاقه ای كه پیامبر (ص) به این عموی بزرگوار داشت، بر او گران آمده و زمانی كه در مدینه و برای شهدای اُحد نوحه سرایی و عزاداری می کردند پیامبر فرمود: «عمویم حمزه ، گریه كننده و عزادار ندارد» مسلمانان وقتی این مطلب را شنیدند، همگی دست از عزا برای شهدای خود كشیده و برای حمزه به نوحه سرایی و عزاداری پرداختند. 8

شدت انس و مودت حمزه با خاندان رسول خد ا(ص) به نحوی بود كه فاطمه (س) شب های جمعه بر مزار وی رفته و برای آن حضرت ندبه و گریه می نمود. 9

از جلوه های دیگر عزاداری در شهادت جعفر بن ابی طالب (ع) در جنگ سهمگین موته با رومیان بود كه در گرماگرم نبرد منجر به مجروحیت و قطع شدن دست های جعفر (ع) شده و به شهادت آن بزرگوار انجامید. وقتی خبر شهادت جعفر (ع) را به مدینه آوردند، خاندان رسول خد ا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) ، مجلس سوگواری برپا نموده و خو د پیامبر (ص)، شخصاً به منزل جعفر (ع) رفته و به اسماء بنت عمیس ، همسر جعفر (ع)  تسلیت گفت و آن گاه دستور داد كه سه روز خانه ی جعفر (ع)، فرزندان و اطرافیان وی و همچنین اشخاصی كه برای تعزیت و تسلیت به منزل جعفر می آمدند، اطعام شوند و در این امر، فاطمه(س) نیز پیش‌قدم بود. 10

ادامه دارد...

پی نوشت ها:

1- الطبری ، محمد بن جریر ،تاریخ الامم و الملوك ، حوادث سال دوم و سوم هجری.

2- سیره ی ابن هشام، طبع قدیم، مجلداول ، ص 189 ، بحارالانوار، ط بیروت، مؤسسه ی محمودی ، . ج 15 ، ص 242

3- همانجا.

4- اثبات الوصیه، مسعودی، ص130

5- طبری، حوادث سال دهم بعثت.

6- بحارالانوار ، مناقب حضرت زهرا(س).

7-  همانجا.

8- طبری، حوادث سال سوم هجری.

9- همانجا.

10- سیره ابن هشام ج اول ص 336 ، بلاذری ، احمد بن جابر، انساب الاشراف چاپ اعلمی بیروت. 1394 ق ص 43

منبع:

مباحثی پیرامون عزاداری، بهاءالدین قهرمانی نژادشایق

نوشته شده توسط طاهری در 9:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم دی 1386

به یاد سید و سالار شهیدان امام حسین(ع)و ابوالفضل با وفایش

به یاد سید و سالار شهیدان امام حسین(ع)و ابوالفضل با وفایش در این ایام سوگ وعزا ،که امام حسین(ع) از زاده شدکه مظهر عفاف وحجاب بود.

نوشته شده توسط طاهری در 9:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

بخش اول تاريخچه حجاب :


1 - آيا در ميان ملل ديگر قبل از اسلام حجاب بوده است ؟
2 - وضع حجاب در جاهليت عرب .
3 - حجاب در قوم يهود .
4 - حجاب در ايران باستان .
5 - حجاب در هند .

 تاريخچه حجاب


اطلاع من از جنبه تاريخی كامل نيست . اطلاع تاريخی ما آنگاه كامل است‏
كه بتوانيم درباره همه مللی كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنيم . قدر
مسلم اينست كه قبل از اسلام در ميان بعضی ملل حجاب وجود داشته است .
تا آنجا كه من در كتابهای مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان‏
قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏
سخت‏تر بوده است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏
وسيله اسلام در عرب پيدا شده است .
ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏
به قوم يهود و قانون تلمود می‏نويسد : .
" اگر زنی به نقض قانون يهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چيزی بر
سر داشت به ميان مردم می‏رفت و يا در شارع عام نخ می‏رشت يا با هر سنخی‏
از مردان درد دل می‏كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏
می‏نمود همسايگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏
داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد " .

نوشته شده توسط طاهری در 7:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

حجاب از منظر قرآن چگونه است و فلسفه آن چیست؟

 حجاب به معناى پرده، حاجب، پوشیدن و پنهان کردن و منع از وصول است.(1)
این واژه تنها به معناى پوشش ظاهرى یا پوشاندن زن نیست و در اصل به مفهوم پنهان شدن از دید مردِ بیگانه است. بدین سبب هر پوششى حجاب نیست.
در قرآن آمده است: «و إذا سألتموهن متاعاً فاْسئلوهن مِن وراءِ حجاب؛(2) چون از زنان پیغمبر متاعى خواستید، از پس پرده بخواهید». این آیه درباره زنان و بیش‏تر در مورد مسائل سیاسى و اجتماعى است،(3) نه پوشش زن در مقابل نامحرم.
به کارگیرى کلمه حجاب در خصوص پوشش زن اصطلاحى نسبتاً جدید است و همین سبب گردیده بسیارى گمان کنند اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. «ویل دورانت» مى‏گوید: «این امر مبناى پرده پوشى میان مسلمانان به شمار مى‏رود».(4) برخى مدّعى شده‏اند حجاب به وسیله ایرانیان به مسلمانان و اعراب سرایت کرده، در حالى که آیات مربوط به حجاب، پیش از مسلمان شدن ایرانیان نازل شده است. در عهد جاهلیت همان طور که «ویل دورانت» مى‏گوید و کتب تفسیر شیعه و سنى تأیید مى‏کند، اعراب چنین پوششى نداشتند و عادتشان «تبرّج» و خودنمایى بود که اسلام آن را ممنوع ساخت: «ولا تبرجن تبرج الجاهلیّة الاولى؛(5) و زینت‏هاى خود را مانند زمان جاهلیّت آشکار نکنید.»
آن چه از قدیم به ویژه نزد فقها در بحث نماز و ازدواج رواج داشته، واژه ستر و ساتر به معناى پوشش و وسیله پوشش در مقابل نامحرم بوده است. بنابراین وظیفه پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و در خانه و پستو قرار دادن آنان نیست، در نتیجه عدم مشارکت این گروه عظیم در فعالیت‏هاى اجتماعى منظور نیست، بلکه این وظیفه بدان معنا است که زن در معاشرت با مردان، بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازد و مشارکتش در فعالیت‏ها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(6)
ضرورت پوشش اسلامى در قرآن‏
پوشش اسلامى از احکام ضرورى اسلام است، زیرا نص صریح قرآن بر آن گواهى مى‏دهد، بنابراین هیچ مسلمانى نمى‏تواند در ضرورت حجاب تردید کند، زیرا هم قرآن مجید به آن تصریح کرده و هم روایات بسیارى بر وجوب آن گواهى می‌دهد. به همین جهت فقیهان شیعه و سنى، به اتفاق بر آن فتوا داده‏اند. همان طورى که نماز و روزه به دوران خاصى اختصاص ندارد، دستور پوشش نیز، چنین است و ادعاى نو بودن آن، غیر کارشناسانه مى‏باشد.
خدا در آیه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آیه بعد به زنان مسلمان فرمان مى‏دهد از چشم چرانى دوری کنند و در رعایت پوشش بدن از نامحرمان کوشا باشند:
«قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکى لهم انّ اللَّه خبیر بما یصنعون؛ اى پیامبر! به مردان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته و دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. این کار براى پاکى و پاکیزگى شان بهتر است و خداوند به آن چه مى‏کنند آگاه است».
"غضّ" در لغت عرب چنان که مرحوم طبرسى در مجمع البیان(7) و راغب اصفهانى در مفرّدات گفته‏اند، به معناى کاستن است و "غض بصر" یعنى کاهش دادن نگاه، نه بستن چشم. البته این که از چه چیز چشمان خود را فرو بندند، ذکر نشده ، اما با توجه به سیاق آیات، به ویژه آیه بعد روشن مى‏گردد مقصود آن است که خیره خیره زنان نامحرم را تماشا نکنند و از چشم چرانى بپرهیزند.(8)
سپس در آیه بعد مى‏فرماید: «قل للمؤمنات یغضضنَ من أبصارهن...؛ اى پیامبر! به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از نگاه بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز براى شوهران و سایر محارم آشکار نکنند، مگر آن چه پیداست و روسرى‏هاى خویش را به گریبان اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‏ها پوشیده باشد و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آن چه از زینت پنهان مى‏کنند معلوم شود...».
در این آیه، خداوند در خصوص پوشش بانوان ، آن چه را بر زنان مؤمن لازم است، به دو شکل گسترش مى‏دهد:
1- پوشاندن سر و گردن.
2- پوشاندن زینت‏ها.
"خمر" جمع خمار و به معناى روسرى است.(9)
"جیوب" از واژه "جیب" به معناى قلب و سینه و گریبان است.(10)
در تفسیر مجمع آمده است: "زنان مدینه اطراف روسرى‏هاى خود را به پشت سر مى‏انداختند و سینه و گردن و گوش‏هاى آنان آشکار مى‏شد. بر اساس این آیه موظف شدند اطراف روسرى‏هاى خود را به گریبان‏ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد".(11)
فخر رازى یادآور مى‏شود که خداوند با به کار گرفتن واژه‏هاى "منوب" و "على" که مبالغه در القا را مى‏رساند، در پى بیان لزوم و وجوب پوشش کامل این نواحى است.(12)
ابن عباس در تفسیر این جمله مى‏گوید: "یعنى زن مو و سینه و دور گردن و زیر گلوى خود را بپوشاند".(13)
آیه بعدى حجاب:
«یا أیّها النّبى قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن...؛ اى پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏ها (روسرى یا چادر) خود را بر خویش فروتر گیرند. این براى آن که شناخته نگردند و اذیت نشوند، به احتیاط نزدیک‏تر است و خدا آمرزنده و مهربان است».(14)
در این آیه دو مطلب قابل توجه است:
1- جلباب چیست؟ نزدیک کردن آن یعنى چه؟
2- فلسفه پوشش و حجاب اسلامى.
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آن چه با توجه به کتب لغت و گفتار مفسّران شیعه مانند علامه طباطبایى(15) و فیض کاشانى(16) و اهل سنّت مانند قرطبى(17) صحیح‏تر به نظر مى‏رسد، آن است که جلباب، پوشش چادر مانند است، نه روسرى و خمار. از ابن عباس و ابن مسعود روایت شده که منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اى است که همه بدن را بپوشاند؛ مفسّران بزرگ مانند شیخ طوسى و طبرسى گفته‌‏اند: در گذشته نوعی روسرى براى زنان معمول بود: روسرى‏هاى کوچک که آن را خمار یا مقنعه مى‏نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مى‏کردند؛ نیز روسرى‏هاى بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار مى‏آمد. زنان با روسرى بزرگ که جلباب خوانده مى‏شد و از مقنعه بزرگ‏تر و از ردا کوچک‏تر است و به چادر امروزین شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مى‏پوشاندند.(18)
نزدیک ساختن جلباب (یدنین علیهن من جلابیبهن)، کنایه از پوشیدن چهره و سر و گردن با آن است،(19) یعنى چنان نباشد که چادر یا روپوش‏هاى بزرگ مانند مانتو تنها جنبه تشریفاتى و رسمى داشته باشد و همه پیکر را نپوشاند.
قرآن مى‏فرماید: بانوان با مراقبت جامه شان را بر خود گیرند و آن را رها نکنند تا نشان دهند اهل عفاف و حفظ اند.
فلسفه حجاب زن‏
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد پیوسته است، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
استاد مطهری در زمینه وجوب پوشش زنان می فرماید : «اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(20) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است.
البته این بدان معنا نیست که مردان با هر وضعیتی و با هر نوع پوششی می توانند درون جامعه ظاهر شوند ، بلکه برای آنان نیز محدودیت در نظر گرفته شده ، اما همان گونه که بیان شد در حد پوشش زنان نیست .
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع لذت‌های جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه کرده، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیر ناپذیر شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود. چیرگی شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده ، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیتِ، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
پى نوشت‏ها:
1. المفردات فى غرائب القرآن، راغب اصفهانى.
2. احزاب (33) آیه 53.
3. مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 19، ص 431.
4. تاریخ تمدن، ویل دورانت، مترجمان احمد آرام و دیگران، ج 1، ص 433 و 434.
5. احزاب، آیه 33.
6. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 73؛ تفسیر نمونه، ج 17، ص 401 - 403؛ مجموعه آثار، ج 19، ص 448.
7. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، ج 7 - 8، ص 216.
8. مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 19، ص 475.
9. المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البیان، ج 7 - 8، ص 217.
10. مجمع البیان، ج 7 - 8، ص 217.
11. همان.
12. تفسیر کبیر فخر رازى، ج 23، ص 179.
13. مجمع البیان، ج 7 - 8، ص 217.
14. سوره احزاب، آیه 60 و 61.
15. المیزان فى تفسیر القرآن، ج 16، ص 361.
16. تفسیر صافى، فیض کاشانى، ج 4، ص 203.
17. الجامع الاحکام القرآن، قرطبى، ج 14، ص 156.
18. التبیان فى تفسیر القرآن، طوسى، ج 8، ص 361؛ مجمع البیان، ج 7 - 8، ص 578.
19. مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 580.
20. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص

منبع:پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی

نوشته شده توسط طاهری در 7:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

عفت چیست؟

نفس آدمي را قوائي است ادراكي و تحريكي . قواي ادراكي حس , خيال , وهم و عقل است و قواي تحريكي نفس شهوت است و غضب . وظيفه قواي ادراكي , درك و فهم امور كلي و جزئي و كار قواي تحريكي , جذب منافع و خواسته هاي نفس به غريزه شهوت و دفع مضار و امور منافي با نفس به غريزه ي غضب مي باشد. هر يك از دو غريزه ي شهوت و غضب را سه حالت است اعتدال , افراط و تفريط. در اصطلاح عالمان اخلاق حالت اعتدال شهوت »عفت « نام دارد همانطور كه حالت افراط آن را »شره « و حالت تفريط آن را »خمود« مي نامند. حالت اعتدال تائمين كننده انسانيت آدمي است و دو حالت افراط و تفريط در غرايز, موجب خروج انسان از حدود انسانيت و ورود به مرتبه بهيميت و سبعيت مي شود. كار عقل عملي كه مدير عامل كشور وجود انساني است , در اين ميانه , حفظ تعادل و كنترل قواي نفس است تا از افراط و تفريط در خواسته هاي خود به سوي حالت تعادل باز گردند و خداي ناكرده افسار گسيخته و رها عمل ننمايند. البته عقل عملي هنگامي به اين مائموريت خطير موفق مي شود كه توسط شريعت الهي و عقل نظري بارور شده باشد. شريعت و حكمت به عقل عملي انسان مي آموزند كه بايد چگونه و بسوي چه مقصدي قواي نفساني خود را هدايت و رهبري نمايد و اين عقل به كمك معرفت است كه قدرت مي يابد دو نيروي وحشي و افسار گسيخته شهوت و غضب را رام نموده و به رفتاري موزون و متعادل دعوت نمايد.

نوشته شده توسط طاهری در 7:27 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

تاثیرعفاف در فرد

 

-ظاهر هرکس تجلي درون اوست و انديشه ها ، اخلاق و روحيات ، اعمال و ظواهر را مي سازند و شکل مي دهند . از سوي ديگر ، رفتارهاي ظاهري نيز به تدريج بر باطن انسان تاثير مي گذارد و روحيه ي فرد را تغيير مي دهد . شما مي توانيد نمونه هاي فراواني بيابيد که چگونه برخي اعمال ، سبب تغيير اخلاق و حتي طرز تفکر افراد شده است . 
- عفاف يک حالت روحي و فضيلت اخلاقي است که سبب مي شود انسان اندام ظاهري خود را وسيله ي خودنمايي و جلب توجه ديگران قرار ندهد و دگيران نتوانند از او هيچ گونه سوء استفاده اي کنند 
- انسان عفيف حيا دارد که ديگران به جهت بدنش به او توجه کنند و به تحسين و تمجيد وي بپردازند . او در وجود خود ارزش هاي والاتري مي يابد که مي تواند تحسين و احترام ديگران را برانگيزد . 
- انسان عفيف ، آراسته است اما آراستگي او به گونه اي است که جسم او وسيله ي جلب توجه ديگران قرار نمي گيرد . او خود را بزرگ تر از آن مي يباد که ديگران او را به عنوان يک ابزار نگاه کنند . به همان اندازه که رشته هاي عفاف در روح انسان ضعيف مي شود ، نوع آراستگي به خصوص آراستگي در پوشش تغيير مي کند و پوشش جنبه ي خودنمايي پيدا مي کند . اما هر اندازه که اين رشته مستحکم شود ، پوشش و آراستگي ظاهري جلوه گاه زيبايي هاي روح و شخصيت متعالي انسان مي گردد . 
- همان طور که اگر کسي به کمال علم زيبنده شد ، نبايد علمش را ابزار دست قدرتمندان ستم پيشه کند ، موهبت زيبايي نيز نبايد در خدمت هوسرانان قرار گيرد و همان گونه که اگر انسان از علم خود به درستي استفاده نکند ، به جاي رستگاري ، شقاوت نصيبش مي شود ، عرضه ي نابجاي زيبايي ها ، به جاي گرمي بخشيدن به کانون خانواده ، « عفت » و « حيا » را از بين مي برد و اين دو گوهر مقدس را از او مي گيرد و خانواده را نيز نابود مي کند . 
- وقتي مي گويند کسي داراي « عزت نفس» است ، بدان معناست که وي عظمت و صلابتي در خود احساس مي کند که موجب مي شود حقارت و پستي را نپذيرد و تن به شکست و زبوني ندهد . بزرگ ترين شکست نيز شکست روحي و معنوي است . چه بسا انسان هايي در جنگ ظاهري شکست بخورند و کشته شوند اما روح بلندشان پيروز و عزيز باقي بماند . به همين جهت است که انسان عزتمند ، عفيف هم هست ؛ يعني ، عزتمندي او نمي گذارد به گونه اي خودنمايي کند که سرانجام آن تحقير در جامعه باشد يا وسيله ي جلب توجه نگاه هاي آلوده قرار گيرد .
 

منبع: دین وزندگی دوم متوسطه





نوشته شده توسط طاهری در 9:24 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم دی 1386

حجاب و عفاف در فرهنگ اسلامی و جامعه

واژه حجاب و مشتقّات آن هفت‌بار در قرآن كريم تكرار شده و در تمام اين موارد، قرآن از حجاب، به پرده و مانع تعبير كرده و تزكيه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاكدامنی از نتايج رعايت حجاب قلمداد شده است .

 

 حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است و استعمال آن بيشتر به معنی پرده است اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد كه پرده، وسيلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نيست؛ بلكه آن پوششی حجاب ناميده میشود كه از طريق پشت پرده واقع‌شدن صورت گيرد .

 

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ايجابی و سلبی است. بعد ايجابی آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبی آن، حرام بودن خودنمايی به نامحرم است و اين دو بعد بايد در كنار يكديگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود .

 

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد كه حجاب ذهنی، فكری و روحی از انواع آن است كه در اين يادداشت مورد نظر ما نيست .

 

در اين مطلب، آن بخش از دستورات و رهنمودهای قرآن درباره حجاب مورد توجه است كه در رفتار خارجی انسان متجلی میشود؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه كه مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شدهاند .

 

با توجه به آيات موجود در قرآن و احاديث منقول از پيامبر و امامان معصوم(ع) دست‌يابی به تزكيه‌ی نفس، تقوا و جلب رضايت خداوند از جمله اهداف فلسفه حجاب و عفاف در اسلام است كه از جمله آن‌ها می‌توان به آيه 30 و 31 سوره مباركه «نور» اشاره كرد كه در آيه 30 اين سوره خداوند با اشاره به مردان می‌فرمايد: ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، كه اين بر پاكيزگی جسم و جان ايشان اصلح است.»

 

خداوند در آيه 31 اين سوره نيز زنان را خطاب قرار می‌دهد و حدودرا نيز برای حجاب زنان بيان می‌كند و می‌فرمايد: «و به زنان باايمان بگو كه چشمان خود را از مردان فروگيرند و دامن‌هاى خود را حفظ كنند (بپوشانند) و زينت‌هاى خود راآشكار نكنند مگر آنچه كه ظاهر است ................................................ و زنها نبايد پاهاى خود را چنان برزمين بكوبند كه ‏زينت‌هاى مخفى آنها معلوم شود واى مؤمنان، به سوى خدا توبه ‏كنيد شايد رستگار شويد.»

 

 

 امامان معصوم(ع) نيز در روايات مختلف حجاب را امری ضروری و واجب و رعايت آن را نوعی كرامت و شرافت برای زنان شمرده‌اند.

 «مصاديق قرآن برای رعايت حجاب و عفاف چيست؟»، « چه راه‌كارها و تدابيری را می‌توان برای نهادينه‌كردن حجاب و عفاف قرآنی در جوامع اسلامی ترسيم كرد؟»، « موانع موجود در اين راه چيست؟» « آيا بين حجاب ظاهری و حجاب باطنی رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد؟»، « بركات و نتايج سودمند نهادينه‌شدن حجاب در خانواده‌ها و اجتماع چيست؟»

 

با توجه به اين‌كه كارشناسان دينی تداوم حجاب را زمينه‌‌ساز عفاف می‌دانند « چه عواملی در اين راستا راهگشاست؟» « آيا حجاب ذكرشده در قرآن مانع پيشرفت استعدادهای زنان است؟» اینها مطالبی است که بعداٌ به آن می پردازم.

نوشته شده توسط طاهری در 3:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 

به دیدن وبلاگ میثاق با کوثر آل محمد(ص)خوش آمدی


نيكى كردن به پدر ، مادر ، يتيمان و مساكين از وظايف ضرورى اهل ايمان است . (بقره: 83؛ تفسير راهنما، جلد 1، صفحه 249)
زن خوب وفرمانبرو پارسا کند مرد درویش را پادشاه
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

                         به نام خدا                           اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام