تبليغاتX
تبليغاتX
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

به دیدن وبلاگ میثاق با کوثر آل محمد(ص)خوش آمدی


میثاق با کوثر آل محمد ص

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

حجاب بانوان در ادیان آسمانی

در مورد حضرت آدم و حوا و فرزندانشان آنچه از پوشش آمده تنها پوشیدن شرمگاه آدم و حوا با برگ‌های درختان بهشتی است که در متن قرآن کریم آمده است و جز آن هیچگونه مطلبی در دست نیست. البته تا پیش از بلوغ نوادگان آدم و حوا، خانواده واحد و محرم یکدیگر بودند، اما از وضعیت پس از آن هیچ نشانی در دست نیست.

در دوران نوح و ابراهیم(ع)
از امام باقر(ع) نقل شده که در زمان نوح(ع) هفت صد نفر از زنان جامه‌های رنگ شده پوشیدند و خود را به زیورها و عطرها آراستند و از پرده‌های خود به در آمدند و در شهرها متفرق شدند! و در مجالس مردان در عیدها حاضر و جمع می‌شدند و در صف آنان می‌نشستند.
از عبارت در شهرها معلوم می‌شود که این سخن مربوط به پیش از طوفان است؛ چرا که پس از طوفان با حداکثر 80 نفر باقیمانده تنها دهی را یا در کوفه و یا در موصل در شمال عراق بر پای نمودند و شهرها و جمعیتی این چنین و عصیانی در این حد نداشتند.
از عبارت از پرده‌های خود، معلوم می‌شود که زنان در آن زمان پرده‌نشین بوده‌اند و یا حجاب داشته‌اند که در متن اصل عربی خبر همین کلمه آمده است و شگفتا که این نخستین متن خبر معتبری است که در آن حکایت حجاب از پیش از آن زمان و نقض آن در آن دوران آمده است. پس بانوان باایمانی که به همراه نوح(ع) در طوفان به کشتی وی سوار بوده‌اند با حجاب بوده‌اند، بنابراین الزاماً یا لااقل ترجیحاً و غالباً جدای از مردان بوده‌اند اما نسبت به حضرت ابراهیم(ع) کسانی جز خانواده و خاله‌زاده‌اش لوط(ع) مؤمنی شمرده نشده است. امام صادق(ع) فرموده است:
دختر خاله حضرت ابراهیم، ساره که خوش‌صورت بود به او ایمان آورد و همسر او شد و پس از بت‌شکنی ابراهیم(ع) و محکومیت به آتش سوزی و سالم ماندنش و تبدیل محکومیت وی به تبعید و جلای وطن به شام، حضرت ابراهیم(ع) برای این سفر الزامی صندوقی تهیه کرد تا همسرش ساره را در آن نهاده و از دید مردم پنهان دارد که البته این بیش از مقدار حجاب لازم شرعی و به جهت خصوصیت مورد خاص بوده است، اما اجمالاً نشانی از وجود حجاب خواهد بود به ویژه که این رفتار مستند به غیرت حضرت ابراهیم(ع) شده است.
شاید روشنتر از آن متنی از سفر پیدایش تورات باشد که حاکی از وجود حجاب در خاندان ابراهیم(ع) می‌باشد، آنگاه که زنی به نام رفقه همراه با خدمتگزار اسحاق(ع) به سوی وی بر روی شترانشان می‌روند، و اسحاق از دور به استقبال آنهامی‌رود رفقه اسحاق را در صحرایی می‌بیند و می‌فهمد که مردی است و به استقبال آنها می‌آید اما او را نمی‌شناسد لذا از خدمتگزاراسحاق که همراهش بر روی شتر بود می‌پرسد: «این مرد که در صحرا به استقبال ما می‌آید کیست؟ خادم گفت: آقای من (اسحاق) است. پس رفقه از شتر خود فرود آمد و برقع خود را بر گرفت و خود را پوشانید.»

موسی(ع) و موسویان یهودی
در قرآن کریم در داستان فرار موسی(ع) از کاخ فرعون به سوی شهر مدین آمده است که دختر شعیب از طرف پدرش، موسی(ع) را فراخواند چون به نزد پدرش شعیب رسیدند پیشنهاد کرد که از موسی برای چرانیدن گوسفندان کمک بخواهد و گفت: او نیرومند و امانتدار است. در خبر از امام رضا(ع) آمده است که شعیب از او پرسید: امانتداری او را چگونه دانستی؟ گفت: چون او را از سوی شما فرا خواندم و به راه افتادیم از من خواست پشت سر او حرکت کنم و راه را به او نشان دهم؛ تا چیزی از من نبیند که این حجب و حیا و احتشام موسی(ع) را می‌رساند این می‌رساند که ندیدن جایی از زن ملاک امین بودن شمرده شده اگر حجاب و پوشش یک ارزش نبود، ندیدن چیزی از زن ملاک امین بودن شمرده نمی‌شد، بلکه حجب و حیای دختر شعیب را نیز می‌رساند زیرا ندیدن چیزی از زن را ملاک امین بودن شمرده است پس نزد خودش نیز پوشش یک ارزش شمرده می‌شود.
اما در تاریخ تمدن ویل دورانت به نقل از اصول اخلاقی تلمود یهود آمده است که: اگر زنی به نقض قانون یهودی می‌پرداخت، چنانچه مثلاً بی‌آنکه چیزی بر سر داشت میان مردم می‌رفت... که به روشنی حاکی است که بی‌روسری به میان مردم رفتن زنان، خلاف قانون شرع یهود است.
از دوران موسی(ع) خبر دیگری در قصص الانبیاء در دست است که گوید: عموزاده موسی(ع) قارون که همراه فرعونیان و همانند آنان شده بود، چهارهزار جنگجو و سیصد کنیز و کلفت و خدمتگزار زن آراسته همراهشان بود این متن تنها گزارش از نقض حجاب دارد و نسبت به وجود حجاب ساکت است.
گرچه در خبری آمده است که پس از موسی(ع) وصی وی یوشع بن نون لشکرکشی و فتوحاتی نموده است و در یکی از شهرها شخصی از بنی‌اسرائیل که مؤمن متدینی بود و شهرت یافته بود که اسم اعظم را می‌داند و لذا مستجاب‌الدعا می‌باشد به نام بلعم وقتی که لشکریان یوشع به آن شهررسیدند سردارشهرکه قصد مقاومت داشت از بلعم خواست که علیه لشکریان یوشع نفرین کند، بلعم نفرین نکرد امابه آن سردارگفت:به زنان دستور بده که خود را بیارایند و به میان لشکریان بروند و خود را بر آنان عرضه کنند و طاعون گرفتند و در ظرف سه ساعت هفتاد هزار نفر از طاعون مردند که شاید شاهدی بر نقض حجاب باشد.
اما پرورش مریم(س) بنا به شریعت موسی(ع) بوده و در این موضوع در خبری از امام باقر(ع) آمده است که: چون مریم به سن بلوغ زنان رسید خداوند به زکریا وحی فرمود که برای مریم پرده‌ای بکشد که پنهان باشد که این حاکی از حجاب است.
عیسی پس از موسی(ع) پیغمبر اولواالعزم جدید بود اما نه با شریعتی جدید که مبعوث به همان شریعت موسی بود مگر موارد نادری، پس بنابر ثبوت حجاب در شریعت تورات موسی(ع) شامل مسیحیان عیسوی نیز هست، گرچه در اناجیل چهارگانه رسمی باقیمانده و همچنین در رساله پیوسته به اناجیل، حکمی درباره حجاب در دست نیست.
پولس در رساله (نامه) خود به مبشر و مبلغی قرانتیان بر پوشش و حجاب زن در وقت دعا و نیایش شدیداً تأکید دارد آنجا که گوید: در دل انصاف دهید، آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند؟! می‌خواهم شما بدانید. اگر زن را مو بریدن یا تراشیدن قبیح است (پس) باید بپوشد (و) اگر زن نپوشد موی را (گویا) ببرد (پس) هر زنی که سر برهنه دعا کند چنان است که (سرش) تراشیده شود! (و) سر خود را رسوا سازد! از این جهت زن می‌باید عزتی بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان.
پس به نظر می‌رسد 1. پوشیدن در غیر مواقع دعا، مفروغ‌عنه بوده است آنچه تأکید شده پوشش هنگام دعا یا نمازاست؛ 2. گویا حجاب به عنوان یک عزت و کرامت برای زن مطرح شده است.

منبع: ماهنامه معارف، شماره 41

نوشته شده توسط طاهری در 8:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

سخنان ارزشمندبرای برطرف نمودن حجاب های نفسانی

 

 عدل و عدالت

حضرت محمد (ص) :

بالا ترين جهادها ، سخن عدل است که درنزد پيشواي ستمگر گفته شود.

عدالت يک ساعت ازشصت سال عبادت بهتراست.

دکتر مارون :

درراه اجراي عدالت اگرفحش و صدمه خورديد ، به خاطرخدا نرنجيد و شاد باشيد.

صبر:

امام صادق(ع) :

اگرصبر کني صرفه مي بري ، و اگرصبر نکني خدا مقدرات خود را خواهد کرد، خواه تو راضي باشي خواه نباشي .

پاستور:

تحمل و بردباري بالاترين جرات و جسارت است.

شيخ احمد:

هرکسي که صبر کند و شکيبا بود او صابر است ، نه آن کس که صبر کند وشکايت کند.

گشاده رويي :

حضرت محمد (ص) :

محبوبترين اعمال درنزد خدا شادي دردل مومن وارد کردن است.

اسمايلز:

دنيا متعلق به کساني است که ازآن استفاده و لذت مي برند و مردم مسرور و شادمان صاحبان و مالکان حقيقي آن به شمار مي روند.

شکسپير:

شادماني درخانه اي است که مهر و محبت درآن مسکن دارد.

راستي و درستکاري :

بوعلي سينا:

چيزي که دانش بيارايد راستي است .

تولستوي :

نزديک ترين راه ها براي رسيدن به مقصد راه راست است .درزندگي نيز هرکس طريق راستي و درستي بپيمايد، زودتر به مقصد خويش مي رسد.

گاندي:

راستي نخستين چيزي است که انسان بايد به جستجويش بپردازد . وسايل شناختن راستي همان قدرساده است که سخت مي نمايد.

اميدواري :

هوگو:

اميد بشر مثل بال براي فرشتگان است.

اسمايلز:

هروقت درآسمان حيات قطعه ابدي را مشاهده کرديم، نبايد همه چيز را سياه و ظلماني پنداريم و بايستي متوجه آفتاب روشنايي کامل هم که درپس آن ابرهاي موقت موجود است ، بشويم.

حضرت علي (ع) :

اميدوارترين مردم کسي است که اگرزشتي درکارش پديد آيد بي تامل درراه اصلاحش بکوشد
نوشته شده توسط طاهری در 7:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

پوشش برتر از نگاه روانشناسان

در روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه رنگ سیاه نمایان‏گر مرز مطلق است . (1) لذا كسی كه رنگ سیاه می‏پوشد، می‏خواهد نشان دهد كه مرزی را ایجاد كرده است . اما این كه این مرز برای چیست، در موقعیت‏های مختلف ممكن، است متفاوت باشد . گاه لباس سیاه را در ماتم و عزا می‏پوشند، برای آن كه نشان دهند بین آن‏ها و عزیزشان فاصله افتاده و مرز زندگی آن‏ها را از هم جداكرده است و یا برای آن كه نشان دهند كه در حریم خانه و خانواده‏ی آن‏ها حادثه‏ای رخ داده است كه انجام برخی از كارهای معمولی كه سایر خانواده‏ها انجام می‏دهند، برای آنان میسر نیست .
اما گاهی هم سیاه می‏پوشند، نه برای عزا و ماتم بلكه برای مشخص كردن مرزها و حریم‏های اجتماعی و حجاب یك خانم مسلمان با چادر سیاه از این دسته است .
وقتی كه خانمی چادر مشكی به سر می‏كند و با وقار و متانت تمام قدم به عرصه‏ی اجتماع می‏گذارد، با این نحوه‏ی پوشش می‏خواهد نشان دهد كه هركسی حق ندارد به این حریم پاك، مقدس و خصوصی وارد شود . این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است، نه جای هرزگی، آلودگی و هوس بازی . در واقع او با حجاب مشكی و چادر سیاه، بین خود و مردان نامحرم موزی عاقلانه ایجاد می‏كند، او با این سیاهی ظاهری اما ریشه دار در درون خود می‏خواهد نگاه تیز و برنده‏ی هرزگی و ابتذال را بشكند و نگذارد در حریم عفاف، پاكی و نجابت اونامحرمی وارد شود و حرمت او را از بین ببرد . لذا چادر مشكی به منزله‏ی حرمت و احترام است . مرز ادب، كرامت، حیا و عفت است . مرز آداب است و نشان می‏دهد كه در این محدوده باید حریم را نگه داشت و به صاحب حرم بادیده‏ی احترام و ادب نگریست .
از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچه‏ی سیاهی را می‏بیند، دیگر چندان رغبتی به نگاه كردن پیدا نمی‏كند و خود به خود نظر را بر می‏گرداند . نگاه به رنگ‏های روشن چشم ار باز و رغبت مشاهده و تمركز بردیدن را دوچندان می‏كند، به عبارت دیگر از دیدگاه روان‏شناسی رنگ‏ها، نگاه به رنگ‏های تیره، به ویژه رنگ سیاه كه بی رنگی مطلق است، تقریبا تمام رغبت‏ها را از بین می‏برد .
روان شناسان امروز می‏گوید: «سیاه به معنای «نه‏» بوده و نقطه‏ی مقابل «بله‏» یعنی سفید است‏» (2) با این نگاه باید گفت: آن كس كه در مقابل نامحرم سیاه می‏پوشد، در واقع می‏خواهد به او «نه‏» بگوید و آن كسی كه رنگ جذاب می‏پوشد، در واقع خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاه‏های هرزه و آلوده قرار می‏دهد و وسیله‏ی آلودگی و انحراف خود و جامعه را فراهم می‏كند .
در روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه «سفید به صفحه‏ی خالی می‏ماند كه داستان را باید روی آن نوشت، ولی سیاه نقطه پایانی است كه در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد» (3) بنابراین زنی كه در برابر نامحرم و در بیرون از خانه لباس سفید و رنگارنگ می‏پوشد، از ایمنی كم‏تری برخوردار است، ولی زنی كه چادر سیاه می‏پوشد، حداكثر ایمنی را برای خود ایجاد كرده است و نشان می‏دهد كه این‏جا نقطه‏ی پایان نگاه‏های نامحرمان است و در فراسوی این حجاب، جایی برای نفوذ نگاه‏ها و نیت‏های ناپاك نیست .
در جای دیگری در بحث روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه: «سیاه، نشان‏گر ترك علاقه یا انصراف نهایی بوده ... و از تاثیر قوی برهر رنگی كه در همان گروه (دركنارآن) قرار گرفته باشد، برخوردار است و خصلت آن رنگ را مورد تاكید و اهمیت قرار می‏دهد . . » (4)
از این رو كسی كه چادر مشكی می‏پوشد، می‏خواهد با رنگ سیاه چادر دائما جلوه و نمای خود را نفی كند و خود را از نگاه‏های دیگران دورنگه دارد . آن كس كه چادر مشكی می‏پوشد، رنگ مشكی چادر او نشان گر ترك علاقه یا انصراف نهایی است، یعنی چادر مشكی به نگاه‏های نامحرم می‏گوید هیچ جایگاهی برای نگاه شما در من وجود ندارد .
بنابراین باید به روان‏شناسی و جامع نگری زن ایرانی آفرین گفت كه برای حفظ حرمت، عفت و پاكی خود و هم‏چنین پاسداری از مرزهای خویش و جامعه‏ی خویش و برای سالم سازی محیط اجتماعی خود، بهترین حجاب، یعنی چادر و مناسب‏ترین رنگ یعنی مشكی را انتخاب كرده است .
زنان و دختران نجیب ایرانی برای حفظ حرمت و احترام خود و برای سالم سازی محیط اجتماعی خویش و برای دورماندن خود و جامعه از آلودگی‏ها، وقتی كه از خانه بیرون می‏آیند، چادر مشكی برسر می‏كنند و پس از انجام كارهای روزمره و ضروری خود با قلبی آرام و فكری آزاد و سالم وقتی كه به خانه بر می‏گردند، یا در محیطی كه از نگاه‏های مشكوك و آلوده به دور است قرار می‏گیرند، چادر مشكی را از سر بر می‏دارند و در حدود مرزها و مملكت‏خویش با پوشیدن بهترین لباس‏ها و با جذاب‏ترین رنگ‏ها، طراوت، زیبایی، گرمی و شادابی خود را برای اهل خانه، برای همسر و همدم و مونس خویش به نمایش می‏گذارند و به محیط خانه صمیمیت، صفا و آرامش می‏بخشند و به شریك زندگی خود و یا به والدین خود با كمال سرافرازی و صداقت اعلام می‏دارند كه امانت وجودم را در صیانت صدف محكم چادر مشكی بدون دستبرد نگاه‏های آلوده به خانه برگردانده‏ام و منتظر دریافت نگاه‏های گرم و محبت‏آمیز صاحبان حرم خود هستم .
بنابراین بهترین حجاب زنان در بیرون از خانه و در محیط اجتماع به طور كل در برابر نامحرمان، چادر مشكی است كه علم تجربی روان شناسان روز نیز آن را تایید می‏كند . باید صمیمانه از مادران و والدین تشكر و سپاس‏گزاری كنیم كه به بركت تقوای الهی و نورانیت تعالیم دین مبین اسلام، این گونه زیبا، به جا و دقیق، چادر مشكی را برای حجاب خود و دختران عفیفشان برگزیده‏اند و در آن زمان كه هنوز علم روان‏شناسی به شكل امروزی خود از مادر علم متولد نشده بود، با دیدی كارشناسانه و به عبارت دقیق‏تر با دیدی الهی، روان شناختی و جامعه شناسانه با ما رفتار كرده و رفتار كردن را به ما آموخته‏اند .


پی‏نوشت‏ها:

1 . ماكس بوشهر - روان‏شناسی رنگ‏ها - ترجمه ویدا ایزاده .
4 و 3 و 2 . همان

نوشته شده توسط طاهری در 8:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

بررسی مسئله ی حجاب و خودباختگى در جوامع شرقى

استعمـارگـران به پيـاده كـردن اهـداف خـود در يك كشـور اكتفـا نكردند, بلكه به مرور به كشـورهاى ديگر نيز دست اندازى نمـودند. در جـوامعى كه از فرهنگى قوى و ديرينه برخوردار بـودند, با دقت و درايت بيشترى وارد شدند. در جـوامع اسلامـى و با دست پروردگانى چـون آتاترك در تـركيه و رضاخان در ايـران به استحاله فـرهنگـى مشغول شدند. يكى از عرصه هاى نفـوذ, ((جايگاه زن مسلمان)) بـود. با استفاده از خودباختگان و دست نشاندگانى كه در هر جامعه اى كـم و بيـش يافت مـى شـونـد و بـا شعارهاى فـريبنـده ((آزادى زن)) و ((تساوى حقوق زنان و مردان)) احكام و قـوانيـن اسلامـى را مـورد هجوم قرار دادند. ماجراى ننگيـن ((كشف حجاب)) در عصر رضاخان با عنـوان ((نهضت نسـوان)), و بـا انگيزه آزاد كـردن زن از اسـارت حجاب! آن هـم به زور سرنيزه! از عجايب روزگار است. امام خمينـى بارهـا از ايـن مـاجـراى ننگيـن و تـإسف بـار ياد مـى كـردنـد و مى فرمودند:
((خـدا مـى دانـد كه به ايـن ملت چه گذشت در ايـن كشف حجــــاب.
حجاب انسانيت را پاره كردند اينها. خدا مـى داند كه چه مخدراتـى [بانوان محترم و پرده نشيـن] را اينها هتك كردند و چه اشخاصى را هتك كردند. علمإ را وادار كردنـد با سرنيزه كه با زنهايشان در مجالـس جشـن, يك همچـو جشنـى كه با خـون دل مردم, با گريه تمام مى شد, شركت كنند. مردم ديگر هم به هميـن ترتيب, دسته دسته دعوت مى كردند و الزام مـى كـردنـد كه با زنهايتان بايد جشـن بگيريـد. آزادى زن ايـن بود كه الزام مى كردند, اجبار با سرنيزه و پليـس, مـردم محتـرم را, بازرگانهاى محتـرم را, علمإ را, اصناف را به اسـم اينكه خـودشان جشـن گرفتنـد. در بعضـى از جشنها (به اصطلاح خـودشان) آن قدر گريه كردند مردم كه اينها از آن جشـن شايد اگر حيايـى داشتند پشيمان مـى شدند.))(17) با زور و ارعاب و تهديد و تبعيـد و كتك زدن و پاره كردن چادرها و امثال آن در صـدد اعطإ آزادى شاهانه به زنان مسلمان برآمدند. مإمـوران دولتـى را جهت پيشقدم شـدن در نهضت نسـوان و بـى حجاب كردن زنان و دخترانشان و آوردن به مجالـس جشـن و سرور تهديـد نمودنـد. به عنـوان نمـونه مى توان به تظلـم زنان يزد به مجلـس شوراى ملى آن روز نگريست تا اوج اقـدامـات تـرقـى خـواهانه رژيـم منحـوس پهلـوى, و مهره هـاى بـريتانياى كبير و مـدعيان آزادى و دمكراسـى بيش از پيـش آشكار شود:
((... اگـر يك نفـر از ماها بـا روسـرى يا چـادرنماز به دست يك پاسبان مى افتاد مثل اسراى شام با ماها رفتار مـى كردند. بهتريـن رفتار آنها با ما با همان چكمه ها لگد بر دل و پهلـوى ما بـود و اگر به پول گرفتـن قانع نمـى شـدند يا پـولـى نـداشتيـم به آنها بـدهيـم, ما را به شهربانـى و كميسر مـى بردند, اذيت ما بيشتر و مخـارج ما زيادتـر. لذا استـدعاى عاجزانه داريـم اولا انتقام ما ستمديدگان را از ايـن جابران بكشيد و بعد هـم آزادى حجاب به ما بـدهيد كما اينكه در ممالك اسلامـى حجاب معمـول است. به علاوه در انگلستان و هنـدوستـان كه ايـن قـدر اديان مختلف است, همه آزاد هستند مخصـوصا مسلمانان داراى حجاب هستند.))(18) بدون شك وجـود چادر براى استعمارگران و دست نشاندگان آنان اهميتـى نداشت, بلكه با برداشتـن چادر در صدد بى هويت كردن زنان مسلمان و ترويج فساد و فحشإ و بـى بنـد و بـارى در جـامعه و از بيـن بـردن فـرهنگ و اعتقادات مـردم بـودنـد, چـرا كه تنها به بـرداشتـن حجـاب قانع نبوده, بلكه با تشكيل مجالـس جشـن و پايكوبى, كلوپ ها, سينماها, بـارها و مـراكز فسـاد(19) زنان و مـردان مسلمان را به فحشإ و ابتذال كشيدند.
امام خمينى از ايـن دوره نكبت بار كه دوران ديگرى از مظلـوميت و محـروميت زنـان بـود, چنيـن يـاد مـى كنند:
((در يك مـوقع ديگـر در ايـران ما زن مظلـوم شـد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بـود. با اسـم اينكه زن را مى خـواهند آزاد كنند ظلـم كردند به زن, ظلمها كردنـد به زن. زن را از آن مقام شرافت و عزت كه داشتند, پاييـن كشيدنـد. زن را از آن مقام معنـويت كه داشت شىء كردند. به اسـم آزادى, آزادزنان و آزادمردان آزادى را از زن و مرد سلب كردند. زنها و جـوانان ما را فاسدالاخلاق كردند.
شاه براى زن ايـن خاصيت را قايل بـود كه زن بايـد فريبا باشـد; البته با آن نظر حيـوانى كه او داشت, با آن نظر جسمانـى, مادى, حيـوان پست كه او داشت, زن را نظر مـى كـرد.))(20) در ايـن ميان روشنفكـران وابسته چه مـدح و ستايشها كه از ايـن اقـدام شاهانه بـراى آزاد كردن زنان از اسارت مردان! نكردنـد. امام خمينـى در خصـوص هـدف طـراحـان كشف حجـاب مـى فـرمـودند:
((قضيه كشف حجاب يك مطلبـى نبـود كه اينها مـى خـواستند زنها را ... بياورند در جامعه وارد كننـد. اينها يك دستـوراتـى بـود كه اينها مى گرفتند از خارج و بـراى اسارت ما اجـرا مـى كـردنـد ...
اينها مى خـواستند زن را وسيله قرار بدهند از براى اينكه سرگرمى حاصل شـود بـراى جـوانها و در كارهاى اساسـى اصلا وارد نشـونـد. طريقهاى مختلفـى اينها داشتند براى اينكه ايـن جـوانهاى ما را, ايـن دانشگـاهيهاى ما را, همه ايـن قشـرها را نگذارنـد به فكـر خـودشان بيفتند و به فكر مملكتشان بيفتنـد.))(21) حضرت امام در تحليل ديگرى مى فرمايند:
((نقشه ايـن بـود كه بـا تـوطئه كشف حجـاب مفتضح در زمان قلـدر نافهم, رضاخان, ايـن قشـر عزيز را كه جامعه را بـايـد بسازنـد, تبـديل كنند به يك قشرى كه فاسـد كنند جامعه را و ايـن نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت, بلكه جـوانان مرد را هـم هميـن طور بكشانند به مراكز فساد و آن طـور كه مـى خـواهنـد آنها را تربيت كنند كه اگر چنانچه كشورشان به دست هر كـس بيفتد بى تفاوت باشند يـا مـويـد.))(22) در نتيجه اجـراى ايـن طـرح استعمـارى لطمـات جبران ناپذيرى به ارزنده ترين سرمايه ايـن كشـور يعنى نيروى فعال انسانـى وارد كردنـد, به طـورى كه زيان آن از چپاول ذخاير ايـن مملكت بيشتـر بـود.(23) ايـن رونـد در زمان محمـدرضا پهلـوى با ظرافت و نقشه دقيق ترى دنبال شد, زور سرنيزه برداشته شـد و زنان در استفاده از حجاب آزاد شدند, اما چـون عده اى را فاسـد كرده و وارد اجتماع نمـوده بـودنـد, زمينه بـراى فاسـد كـردن مـردم در دايره اى وسيعتر فراهـم بود, بـويژه كه مراكز فساد و تباهـى روز به روز گسترش پيدا مـى كرد. نيازى به سرنيزه نبـود, سرسپردگان و خودفروختگان و بى بند و باران به قدرى بـودند كه بتـوانند جامعه را فاسد كنند. در ايـن دوره ارزشهايى در جامعه حاكم شد كه براى اين ملت جز نكبت و ذلت به ارمغان نياورد. در ايـن مختصـر امكان بحث تفصيلـى پيرامون آن ارزشها نيست, تنها به چند نمـونه اشاره كرده و مى گذريم.
1ـ غربى شدن
گرايـش به غربى شدن در همه ابعاد زندگى, قيافه ظاهرى, مد لباس, آرايش سر و صورت, شكل ظواهر زندگى, خانه مسكونى, ماشيـن سوارى, دكـوراسيون منزل و محل كار و ... خلاصه انسان متمدن كسى بـود كه از فرق سر تا نـوك پا غربـى باشد, در غير ايـن صـورت عقب مانده, مرتجع, امل و بى فرهنگ بود. بـدون شك ترويج مدهاى غربـى در جامعه و گرايـش به آن جز به دست استعمار كه با هـدف ايجاد بازار مصـرف بـراى محصـولات كارخانجات دول اروپايـى از يك طرف, و وابسته كردن ملل مسلمان و مسخ هـويت آنـان از طـرف ديگـر, انجـام مـى گـرفت, نبود. امام خمينى در ايـن باره نيز بخشـى از واقعيات آن روز را كه به خـوبـى لمـس و درك كرده بـودند, براى جـوانان بازگـو مـى كردند:
((يكى از امور ديگرى كه باز مـن گفته ام ايـن است كه ما را جورى بار آورده بـودند كه يا بايد فرنگى مآب باشيـم يا هيچـى. يك نفر جـوان, يك نفر خانـم اگر سر تا پايـش فرنگى مآب است, ايـن معلوم مى شـود خيلى عالـى مقام است. و اگر چنانچه مثل ساير مسلمانهاست, اين خيلـى عقب افتاده است. عقب افتادگـى و جلـو رفتـن را به ايـن مى دانستند كه فرنگى مآب باشد. يعنى فرض كنيد فرم لباسـش چه جـور باشد, فرم كفشـش چه جـور باشد, يا مثلا هر چه كه از خارج مىآيد, صرف بكند. مصرفى بار آوردند ما را, براى هميـن جهت ما را مصرفى بـار آورده انـد.))(24) همچنيـن فـرمـودند:
((وقتى در قشر تـوده هاى مردم نگاه مى كردى, در بيـن زن و مرد هر دو طايفه, ارزش به لباس بود, به طرز پوشيدن لباس و دوختـن لباس و آرايش. هر كه بهتر لباس مى پوشيد و شيك تر بود در لباس, ارزشـش پيـش مردم بيشتر بود و هر زنى كه آرايشـش به طرز اروپايى بود و لباسـش از آنجا الهام مى گرفت, ايـن پيش زنها هـم ارزشـش زيادتر بـود, البته پيـش اكثـر, ارزش همه به امـور مـادى بــود.))(25)
تصـويرى كه پيشتـر از بـرخـورد غرب با زن ارايه شـد, اگر داراى نقاط مثبتـى هـم در غرب و بـراى غربيان به همراه داشت, آنچه به جـوامع ديگر سرايت كرد, تنها نقاط منفى آن بـود. به طورى كه در جـوامع عقب افتاده فرهنگ غربـى با همه آثار نكبت بارش حاكـم شـد.
اكثر مردم رفتار و منشـى غربـى پيدا كردنـد, بازارشان به تسخير محصـولات غربيها درآمـد, بسيـارى زنـان ملعبه دست سيـاست بـازان, سـرمايه داران و عياشان و بـى بند و باران شـدنـد, اما از پيشرفت علم و تكنولوژى, صنعت و امثال آن كه در غرب اوج گرفته, در ايـن جوامع خبرى نيست. طبيعى است كه بـراى چپاول ذخاير جـوامع ديگر, نمى توان علـم و تكنولوژى را به آنان هديه كرد, بلكه بايد امورى را به جامعه آنان تزريق نمـود كه به خـواب عميقى فرو رفته و از اطراف خـود غافل شـونـد. حتـى به تعبير امام هـدف آنان از آزاد كردن زنها و رواج بـى بنـد و بارى اين نبـود كه به جـوانان ايـن كشـورها هـم مثل جـوانان غربى خـوش بگذرد و از دنيا لذت ببرند, بلكه تنها هدف آنان فاسد كردن و خـواب نمودن جـوانان بـود.(26)
چرا كه هيچ ملت بيدارى اجازه دست اندازى به منابع و ذخاير خويـش را به بيگانگان نمى دهد.
تمدنـى كه به عنـوان سـوغات غرب به ايـن ديار آمـد و روشنفكران وابسته از آن ترويج كردند, فقط ((برهنگـى و غرق شـدن در شهوت)) بود و شاهد بر ايـن واقعيت آنكه در عصر پهلوى به جاى رشد صنعت, كشاورزى, دامدارى, و ساير علـوم و فنـون و گسترش محافل علمـى و دانشگاهـى, روز به روز بر تعداد عشرتكـده ها, سينماها, تئاترها, مشـروب فـروشيها, و مـراكز فسـاد و تبـاهـى افزوده شـد. بسيارى كه به آن ديار سفر كرده و بازمـى گشتند به گـونه اى تربيت مى شدند كه آمـوخته هاى خـود را در خدمت ترويج فرهنگ آنان به كار گيرند.
2ـ برهنگى و بى بند و بارى
در اثـر تبليغات خـودباختگان غربـى در دوران امارت سـرسپـردگان بى هـويت, ((برهنگى و بـى بند و بارى)) نشانه تمدن و ترقـى بـود. اگـر تقليـد از غربيها در همه ابعاد بـود, لااقل در علــــــم و تكنـولـوژى نيز رشـد و پيشـرفتـى حاصل مـى شـد, اما از ميان همه امتيازات آن فرهنگ و تمـدن, تنها ((برهنگـى و بـى بنـد و بارى)) براى جـوامع شرقى به ارمغان آمد. ايـن بليه به قدرى گسترش يافت كه حتـى بسيارى از تحصيل كـردگان نيز در شهوت و خـوشگذرانـى غرق شـدند و هنر خـودباختگـى را آمـوختند. البته از محافل علمـى كه آنها موسـس و مديرش باشند, بيـش از ايـن نمى تـوان انتظار داشت. براى برخى از ايرانيان در تهران افتخار بـود كه فرزندان خود را به مدرسه آمريكاييها مـى فرستند تا تحت نظارت و تربيت آنان رشـد كننـد. در حالـى كه بسيارى از فـرزنـدان ايـن مملكت از امكانات آمـوزشـى محروم بـودند, در مـدرسه اى با وسعت سـى هزار متر مربع, تنها دويست دانـشآموز دختر و پسر آمريكايى, اروپايى و ايرانى ـ از فرزنـدان صاحب منصبان ـ با بهتريـن امكانات آمـوزشـى در مركز شهر تهران به تحصيل اشتغال داشتنـد و بنـا به اظهار بـرخــى از مسوولان از امكاناتى برخوردار بـودند كه در مراكز آموزش عالى ما يافت نمى شد.
امام خمينى معتقد بـودند كه در عصر پهلوى ((تربيت انسانى را از ايران به طـور كلـى از بيـن بردند و تربيتهاى غربـى, نه آن هـم تـربيتهاى صحيح غربـى, تـربيتهاى فـاسـد غربـى در بيـن ما رواج دادنـد.))(27) آنان از ايـن نـوع تربيت دو هـدف عمـده را دنبال مى كردند: يكـى سرگرم كردن مردم به عيـش و نـوش و در نتيجه تباه كـردن آنان بـراى جلـوگيـرى از روح تفكـر, استقلال و مقـاومت در برابـر استعمار, و ديگرى مصـرفـى بار آوردن مردم با هـدف فـروش محصـولات خـود و چرخـش كارخانجات اروپايى و در نتيجه عقب ماندگـى ملل مشرق زمين.(28) 

ماهنامه پيام زن ـ شماره 91 ـ مهر 78

نوشته شده توسط طاهری در 8:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

سخنان معصومان(عليهم السلام)در باره حضرت فاطمه (سلام الله عليها)

 رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة مِنِّي و هي نورُ عيني و ثمرة فؤادي و روحي التي بين جنبيّ و هي الحوراءُ الإنسيَّةُ(1)
فاطمة پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ الله تبارك و تعالى يغضب لغضبِ فاطمةَ و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمة و خشنود مى شود به خشنودى فاطمة.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنَّ ابنتي فاطمة ملأَ الله قلبها و جوارحها إيمانًا و يقينًا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمة را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة بضعة منِّي من سرَّها فقد سرَّني و من ساء ها فقد ساءَني, فاطمةُ أعزُّ الناس عَلََيَّ(4)
فاطمة پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمة در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمة حوراءُ إنسيَّةٌ فكلَّما اِشْتقتُ إلى رائحةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رائحةَ ابنتي فاطمة(5)
فاطمة فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمة را مى بويم.

O
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و أمّا ابنتي فاطمةُ... متى قامت في محرابها بين يدي ربِّها جلَّ جلاله زهر نورُها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكبِ لأهلِ الأرضِ, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتي انظروا الى أمَتي فاطمة سيدة إمائى قائمة بين يَدَيَّ, ترتعد فرائصها مِن خيفتي و قد أقْبَلَتْ بقلبها على عبادتي(6)
وقتى دخترم فاطمة در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمة, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
إنِّى سمَّيتُ ابنتي فاطمةَ لأنَّ اللهَ عزَّوجلَّ فَطَمَها و فَطَمَ مَنْ أحبَّها مِن النار(7)
فاطمة را, فاطمة ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمانُ مَن أحبَّ فاطمةَ ابنتي فهو في الجنَّةِ مَعِي و مَن أبْغَضَها فهو في النار. يا سلمانُ حُبُّ فاطمةَ ينفع فى مِأةٍ مِنَ المَواطنِ, أيسرُ ذلك المَواطنِ الموتُ و القبرُ و الميزانُ والحسابُ و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمة را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمة در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رأيتُ أُمِّي فاطمة[ عليها السلام] قامت في محرابها ليلة جمعتها فلم تَزَلْ راكعةً ساجدةً حتى اتَّضَحَ عمودُ الصبحِ و سَمِعْتُها تدعو للمؤمنينَ والمؤمناتِ و تُسَمِّيهِمْ و تُكْثِرُ الدعاءَ لَهُمْ و لا تَدْعُو لنفسها بشيء, فقلت لها: يا أُماه لِمَ لا تَدْعِينَ لنفسكِ كما تدعينَ لغيركِ؟ فقالت: يا بُنَيَّ الجارُ ثمَّ الدار(9)
مادرم فاطمة عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
مَنْ عَرَفَ فاطمةَ حقَّ معرفتها فقد أَدركَ ليلةَ القدرِ و إنَّما سُمِّيَتْ[ فاطمةُ] فاطمةَ لأنَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفَتِها(10)
هر آن كس كه فاطمة را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمة را از آن رو فاطمة گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدي عليه السلام:
و في ابنةِ رسولِ اللهِ لِي أُسوة حسنة(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوست.

 

پى نوشت ها:
1- بحارالانوار, ج43, ص172.
2- معجم الكبير طبرانى, ج1, ص108.
3- بحارالانوار, ج43, ص29.
4- همان, ص23.
5- همان, ص4.
6- همان, ص173.
7- همان, ص12 و 16 و..
8- ينابيع الموده, ص263.
9- بحارالانوار, ج43, ص82.
10- تفسير فرات الكوفى, چاپ تهران, ص581.
11- بحارالانوار, ج52, ص179.

نوشته شده توسط طاهری در 7:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

علت برتري حجاب در چادر چيست ؟

خانم ها بايد تمامي بدن خود را غير از گردي صورت و دست ها تا مچ از نامحرم بپوشانند . (خواه پوشش چادر باشد خواه غير از آن) .

 به گزارش ايونا ، در قرآن مجيد بيش از ده آيه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد و يکي از اين آيات ، آيه 59 سوره احزاب است که برخي مفسران از آن ، معناي پوشش در چادر را برداشت کرده اند .

 " يا ايها النبي قل لازواجک و بناتک و النساء المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلک ادني ان يعرفن فلا يوذين و کان الله غفورا رحيما "

 " اي پيامبر ، به زنان و دخترانت و نيز به زنان مومنين بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذيت قرار نگيرند ، و خداوند بخشنده مهربان است ".

 بعضي از مفسران ، جلباب را پوششي فراگير معنا کرده اند که از بالاي سر تا پايين را مي پوشاند و چيزي در حد و اندازه چادر است .

 در سوره نور آيه 31 نيز بطور کامل در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به ميان آمده است .

 بر اين اساس مي توان گفت : قرآن از چادر يا چيزي مانند آنکه تمام بدن را بپوشاند سخن گفته است .

 علاوه بر مستندات شرع ، عقل نيز بر برتر بودن چادر حکم مي کند چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مي ماند .

  به همين خاطر فقها به برتر بودن چادر براي حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه اينکه حجاب منحصر در چادر باشد .

 پوشش کامل با مانتو و روسري نيز مي تواند مورد استفاده قرار بگيرد ، ولي حجاب برتر نيست ، زيرا هر چند با مانتو و روسري پوشش صورت مي گيرد ، ولي باز حجم بدن مشخص است . با مقايسه با چادر ، قطعا چادر برتري دارد .

نوشته شده توسط طاهری در 7:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

آیا چادر ریشه ى دینى و قرآنى دارد؟

جواب : کلمه ى چادر واژه اى است پهلوى که به دو صورت «چادُر و چادَر»[1] به کار رفته و مترادف آن در زبان عربى، «جلباب»[2] و در زبان انگلیسى« [3] WRAPPER»است.
چادر باوقارترین و بارزترین نمود عینى پوشش زن مسلمان است که سراسر بدن او را مى پوشاند. این حجاب برتر ریشه در قرآن هم دارد. خداوند متعال خطاب به پیامبرش فرموده است:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لاَِزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً)[4]; اى پیغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را با چادر خود بپوشانند، که این کار براى آنها بهتر است، تا به عفت و حریت شناخته شوند و از تعرض و جسارت هوسرانان آزار نکشند; و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
«جلابیب» جمع «جلباب» است و جلباب در کتاب هاى لغت معتبر، مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسیط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششى گسترده است که زن خود را در آن مى پیچد.[5] علامه طباطبایى در کتاب المیزان در ذیل همین آیه ى شریفه، جلباب را لباسى مى داند که زن با آن تمام بدن خود را مى پوشاند.[6] قبل از بررسى معنا و مفهوم جلباب، باید دید چادر رایج در بین زنان مسلمان و ایرانى چه نوع پوششى است و عناصر و مؤلفه هاى اصلى تشکیل دهنده ى آن چیست؟ با اندک تأملى مى توان گفت: چادر داراى دو مؤلفه ى اصلى ذیل است:

1. اندازه ى چادر: پوششى وسیع است که از بالاى سر تا پایین پاى زن را مى پوشاند.
2. کارکرد چادر: پوششى جلوباز که از بالاى سر، روى لباس هاى دیگر پوشیده مى شود و به نحو خاصى کنترل و جمع و جور مى گردد.
حال باید بررسى نمود آیا جلباب قرآنى که در بعضى تفاسیر از آن به ملحفه تعبیر شده است،[7] دو عنصر مذکور را دارد یا نه؟ اگر دو عنصر یاد شده را بتوان براى جلباب اثبات نمود، مى توان ادعا کرد که جلباب قرآنى همانند چادرهاى رایج فعلى است و گرنه نمى توان چنین ادعایى کرد; از این رو، به بررسى دو مؤلفه ى اندازه و کارکرد جلباب مى پردازیم:
الف) اندازه ى جلباب: تقریباً همه ى کتاب هاى لغت در این که جلباب پوششى وسیع است اتفاق نظر دارند، ولى دیدگاه هاى کتاب هاى لغت و تفسیر درباره ى اندازه ى دقیق جلباب متفاوت است. از مجموع کلمات لغویان و مفسران در مورد اندازه ى جلباب، به سه دیدگاه مى توان اشاره کرد:
دیدگاه اول: از کتاب هاى لغوى و تفسیرى استفاده مى گردد که جلباب پوششى فراگیر بوده که از بالاى سر تا پایین پا را مى پوشانده است.[8]
دیدگاه دوم: جلباب پوششى بزرگ تر از خمار (مقنعه) بوده که کم تر از مقدار ردا، یعنى تقریباً تا زانوها را مى پوشانده است. این دیدگاه از بعضى از کتاب هاى لغت، مثل مصباح المنیر فیومى استفاده مى شود.
دیدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است; پوششى که فقط سر و سینه ها را مى پوشاند. این دیدگاه از مفردات راغب اصفهانى به دست مى آید.
شواهد مختلفى وجود دارد که صحت دیدگاه اول و مخدوش بودن دیدگاه دوم و سوم را ثابت مى کند که بعضى از آنها عبارت اند از:
شاهد اول: درباره ى پوشش حضرت فاطمه ى زهرا(علیها السلام) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک این گونه نقل شده است:
لاثت خمارها على رأسها و اشتملت بجلبابها.[9]
یعنى فاطمه ى زهرا(علیها السلام) خمار و مقنعه ى خویش را بر سر و جلباب، یعنى پوششى که شامل و دربر گیرنده ى تمام آن وجود مبارک بود، بر تن کردند.
از نحوه ى پوشش حضرت در قضیه ى مذکور دو نکته استفاده مى شود:
نکته ى اول: پوشش حضرت در بیرون منزل، همان دو پوشش قرآنى مستقل از یکدیگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است; بر این اساس، نظر طرف داران دیدگاه سوم، مثل راغب اصفهانى در مفردات که جلباب را به خمار معنا کرده است، مخدوش مى گردد.
نکته ى دوم: از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشنى استفاده مى شود که جلباب، پوششى سرتاسرى بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدم ها را فرا مى گرفته است; بنابراین، نظر طرف داران دیدگاه دوم; که قایل بودند جلباب تقریباً تا زانوها را مى پوشانده است، مخدوش مى گردد.
شاهد دوم: از کتاب هاى لغوى، مثل مصباح المنیر فیومى که گفته اند: «الجلباب ثوب اوسع من الخمار; جلباب پوششى گسترده تر از خمار است»، تباین و مستقل بودن خمار و جلباب به خوبى استفاده مى شود.
شاهد سوم: احادیثى هم چون حدیث نبوى «و لغیر ذى محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار»[10] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام برده است نیز، شاهد بطلان دیدگاه سوم است.
شاهد چهارم: زمخشرى و آلوسى از ابن عباس، صحابى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و شاگرد امام على(علیه السلام) نقل کرده اند که جلباب پوششى بوده که از بالا تا پایین بدن را مى پوشانده است;[11] که با این شاهد بطلان دیدگاه دوم اثبات مى شود.
حاصل این که جلباب قرآنى از نظر اندازه همانند چادرهاى زمان حاضر از بالاى سر تا پایین پا را مى پوشانده است. اگر چه ممکن است که از نظر شکلى غیر از چادر فعلى بوده است.
ب) کارکرد جلباب: براى فهمیدن کارکرد جلباب و کیفیت پوششى آن، لازم است معناى «ادناء» در آیه ى (یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ) معلوم شود. آلوسى از ابن عباس و قتاده و زمخشرى از ابن سیرین نقل کرده اند که مراد از «یدنین» قرار دادن جلباب در بالاى ابرو و گردن و جمع و جور کردن و قرار دادن گوشه هاى جمع شده ى آن در بالاى بینى است،[12] که معمولا بانوان متدین و حساس نسبت به رعایت حجاب در مواجهه با نامحرم چنین مى کنند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سیرین معلوم مى شود که جلباب همانند چادرهاى فعلى، پوششى جلوباز بوده است که واژه ى «یدنین» در آیه ى شریفه نیز مؤید این مدعاست; بنابراین، از نظر کارکرد و کیفیت پوشش نیز جلباب قرآنى، شبیه چادرهاى امروزى بوده است.
به رغم این که بحث بر سر الفاظ و نام گذارى نیست و مهم این است که حقیقت و مصداقى از پوشش، شبیه چادرهاى فعلى، در صدر اسلام موجود بوده است، خوش بختانه در کتاب هاى واژه هاى قرآنى و کتاب هایى که درباره ى جلباب بحث نموده اند، جلباب به چادر معنا شده است و این مؤید بسیار خوبى است بر این که آنها نیز به دلیل اشتراک مؤلفه ها و عناصر جلباب و چادر، همانند ما، از جلباب قرآنى معناى چادر را فهمیده اند.[13]
حاصل این که، با توجه به مشابهت بسیار نزدیک جلباب قرآنى با چادر، از نظر اندازه و کارکرد، مى توان ادعا کرد که چادر ارتباط وثیقى با دین اسلام و قرآن دارد.

[1]. لغت نامه ى دهخدا و فرهنگ معین.
[2]. خلیل احمد فراهیدى، کتاب العین، ج 1، ص 302.
[3]. دکتر آریان پور، فرهنگ انگلیسى به فارسى.
[4]. سوره ى احزاب، آیه ى 59.
[5]. الملحفة: بالکسر، هى الملائة التى تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب یتغطى به: ر.ک: فیومى، المصباح المنیر، ریشه ى لحف.
[6]. محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 16، ص 346.
[7]. به طور مثال ر.ک: شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 8، ص 361; میرزا محمد مشهدى، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج 4، ص 203، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب، (آیه ى جلابیب).
[8]. به طور نمونه، ر.ک: شیخ طوسى، همان; بیضاوى، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل; علامه طباطبایى، تفسیر المیزان و شیخ محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ذیل آیه ى جلابیب; هم چنین از ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن کریم این دیدگاه استفاده مى شود که در ضمن بررسى اقوال سه گانه خواهد آمد. در کتاب الجدول فى اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب (آیه ى جلابیب) آمده است: «جلابیب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التى تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما یستر الکل مثل اللحفة»; هم چنین این دیدگاه از کلام ابن عربى در کتاب احکام القرآن در ذیل آیه ى جلباب نیز استفاده مى شود. علاوه بر کتب تفاسیر، از بعضى کتاب هایى که به طور مفصل درباره ى احکام زنان بحث کرده اند دیدگاه اوّل صریحاً استفاده مى شود; مثلا در کتاب المفصل فى احکام المرأة والبیت المسلم فى الشریعة الاسلامیة، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التى تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثیابها و تغطى بها جمیع بدنها من رأسها الى قدمها و الجلباب بهذا التعریف شبیه العَباءة».
[9]. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[10]. طبرسى، مجمع البیان، ج7، ص155.
[11]. عن ابن عباس: الرداء الذى یستر من فوق الى اسفل. زمخشرى، تفسیر کشاف، و آلوسى، تفسیر روح المعانى، ذیل آیه ى جلباب (آیه ى 59 سوره ى احزاب).
[12]. عن ابن سیرین سألت عبیدة السلمانى عن ذلک (یدنین)، فقال: ان تضع رداءها فوق الحاجب ثم تدیره حتى تضعه على انفها. شبیه تعبیر مذکور عبارت هاى مختلفى در تفسیر آلوسى، ذیل آیه ى جلباب نقل شده است که نحوه ى کارکرد جلباب را بیان مى کند; مثلا از ابن عباس و قتاده این گونه نقل شده است. «تلوى الجلباب فوق الجبینین و تشده ثم تعطفه على الانف و ان ظهرت عینها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».
[13]. ر.ک: لسان التنزیل، تألیف قرن 4 و 5، ص 103، به اهتمام مهدى محقق; تفسیر ابوالفتوح رازى، ج 8، ص 191، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب; میرزا ابوالحسن شعرانى، نثر طوبى، واژه ى جلباب; عبدالرحیم صفى پور، منتهى الارب فى لغة العرب، ج 1، ص 186، واژه ى جلب; ر. پ. آ: دزى، فرهنگ البسه ى مسلمانان، ص 117 و فیاض زنجانى، «رساله ى حجابیه»، مجله ى کیهان اندیشه، ش 60، خرداد و تیرماه، سال 1374، ص 112. و نسخه ى کهن تفسیر مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سوره ى احزاب.

 

 

نوشته شده توسط طاهری در 1:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

شهادت بهترین الگوی حجاب وعفاف زنان مسلمان

یــَــا فـــَـاطــِــمـــَـةَ الــــزَّهــــرَاءِ(س)»

*الهی کشته شد زهرای اطهر ... امان از دل حیدر(ع)*


   **
يا
د آن روزي که آتــش **
                          ** مي کـشيـد از در زبـانه **

   ** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر **
                          ** در مــيــان آشـــيـــانــه **

   ** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
                          ** ديدمش درخون نشسته **

   ** من خجـالت مي کـشيدم **
                          ** اي خدا! با دسـت بـسته **  

 


شهادت مظلومانه اولین شهیده راه ولایت، سبب پيدايش هستي، و علت خلقت انسان، و مادر کونين و اسطوره و الگوي زنان عالمين، دختر رسالت، همسر ولايت و مادر امامت، حضرت فاطمه زهراء
(سلام الله عليها) را به پیشگاه مقدس و منور منتقم پهلوی شکسته، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان بی بی عالمین تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم. 

 

,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،

 مــــــــــــادر صـــــــاحـــــب الـــــــزمــــــان(عج) فـــــــدا شــــــــــد 
 خــــــــانـــه نـــشــــيـــــن، ســــلــــطـــــان لافــتــــــي شـــــــــد

,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،

 

*********************** 

 «در تاريخ شهادت آن مجلّله و وصيّتهاى آن حضرت»


بدان كه در روز شهادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) اختلاف بسيار است و اظهر آن است كه وفات آن حضرت در سـوم جـمـادى الاخـره واقع شده. (۱) حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) بعد از پدر بزرگوار خود در دنيا چندان مكث نكرد و پيوسته نالان و گريان بود، در آن مدت قليل آن قدر اذيّت و درد كشيد كه خداى داند.


حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السّلام) فرمود: اى پسر عم! از آسمان خبر فوت من به من رسيد و من در جناح سفر آخرتم تو را وصيت مى كنم به چيزى چند كه در خاطر دارم. حضرت فرمود: آنچه خواهى وصيت كن اى دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلّم) و بر بالين آن حضرت نشست، پس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السّلام) گفت كه وصيّت مى كنم تو را كه نگذارى بـر جنازه من حاضر شوند يكى از آنهائى كه بر من ستم كردند وحق مرا گرفتند؛ چه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدا(صلى اللّه عليه وآله وسلم) اند و نگذارى كه احدى از ايشان واتباع ايشان بر من نماز كنند و مرا در شب دفن كنى در وقتى كه ديده ها در خواب باشد. (۲)

 

            ** پـرپـر شــدن گــلـم بـه چـشــمـم ديـدم **
                                              ** مــن نــالـه او ز پــشـت در بـشـنـيـدم **

            ** کَس کرده چنين عمل که درنيمه شب **
                                              ** بر هـمـسر خود، خودم کـفـن پـيچـيدم **

ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده اند كه چون حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) را خواستند كه در قبر گذارند دو دست از ميان قبر پيدا شد شبيه به دست هاى رسول خدا(صلى اللّه عليه وآله وسلم) و آن حضرت را گرفت به قبر برد. (۳)
(۱) علامه مجلسى در (جلاء العيون) اين قول را اصح واَشْهَر ميان علماى اماميه دانسته است. ر.ك:(جلاء العيون) ص 279.
(۲) (روضة الواعظين) فتال نيشابورى 1/151.
(۳) 
(مناقب آل ابى طالب) ابن شهر آشوب 3/414.

نوشته شده توسط طاهری در 5:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

به یاد خرمشهر

هم‌زمان با سالروز آزادسازي خرمشهر؛ انتشار كتاب «خرمشهر»؛ از ايران‌باستان تاكنون

خبرگزاري فارس: كتاب خرمشهر تأليف «محمدجواد جزيني» دربرگيرنده متون چاپ شده از ايران باستان تا سال 1386 پيرامون خرمشهر، همزمان با سوم خرداد سالروز آزادسازي اين شهر منتشر شد.

به گزارش خبرنگار ادبي فارس، اين كتاب را نشر شاهد منتشر كرده است و آن طور كه جزيني سرپرست تدوين و تاليف اين مجموعه به خبرنگار فارس مي‌گويد مراسم رونمايي آن به احتمال فراوان در همين هفته يا در بنياد شهيد و يا در خانه كتاب با حضور جزيني برگزار مي‌شود.
كتاب خرمشهر عنوان كتاب تحليلي، تاريخي است كه در 600 صفحه و چهار فصل به بررسي خرمشهر در متون چاپ شده از ايران باستان تا سال 1386 مي‌پردازد.
فصل نخست كتاب ضمن اشاره به تاريخچه خرمشهر از زمان ايران باستان تا سال 1386 به اين نكته اشاره دارد كه خرمشهر در زمان ايران باستان در حاشيه خرمشهر فعلي بوده و سپس به ورود انگليسي‌ها به اين شهر اشاره مي‌كند و در آخر جنگ ايران و عراق و جايگاه آن را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد.
فصل دوم به بررسي كتاب‌شناسي تحليلي خرمشهر به ترتيب سال‌ها مي‌پردازد و كتاب‌هايي را كه در مورد خرمشهر منتشر شده است، را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد.
فصل سوم نيز عناوين كتاب در موضوعات شعر، داستان، رمان و خاطره و حتي كتاب هاي تحليل سياسي و نظامي درباره خرمشهر را بررسي مي‌كند.
در فصل چهارم شهرهاي مقاوم ملي در برابر دشمن همچون شهرهاي لنينگراد و كاتالونيا با خرمشهر مقايسه مي‌شود.
اين كتاب را نشر شاهد منتشر كرده است و آن طور كه جزيني سرپرست تدوين و تاليف اين مجموعه به خبرنگار فارس مي‌گويد مراسم رونمايي آن به احتمال فراوان در همين هفته يا در بنياد شهيد و يا در خانه كتاب با حضور جزيني برگزار مي‌شود.
همچنين پايگاه اطلاع رساني ايثار، به نقل از محمدعلي فقيه آورده است: اين كتاب همزمان با بيست و ششمين سالگرد فتح خرمشهر و روز ملي مقاومت، ايثار و پيروزي در چهارمين كنگره ملي تجليل از ايثارگران توسط رييس جمهور رونمايي مي‌شود.

نوشته شده توسط طاهری در 4:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 

به دیدن وبلاگ میثاق با کوثر آل محمد(ص)خوش آمدی


نيكى كردن به پدر ، مادر ، يتيمان و مساكين از وظايف ضرورى اهل ايمان است . (بقره: 83؛ تفسير راهنما، جلد 1، صفحه 249)
زن خوب وفرمانبرو پارسا کند مرد درویش را پادشاه
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

                         به نام خدا                           اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام